تبلیغات
اشعارعاشقانه - غروب
اشعارعاشقانه
درباره وبلاگ



به آسمون نگاه کن برای ما میباره
برای ما که امشب جدا شدیم دوباره
توخونه ای که نیستی چه سخته بی تو بودن
زمونه ی لعنتی توروگرفته از من
سفر بخیرعزیزم خدا پشت و پناهت
بدون یکی نشسته همیشه چشم به راهت
امیدوارم با نظراتتون بتونید تو بهتر شدن وبلاگ کمکم بکنید
مدیر وبلاگ : راضیه مجدی نسب



نظرسنجی
به نظرتون شعرایی که تو وبلاگ میذارم در چه حدی هستن؟؟؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


یکشنبه 7 آبان 1391 :: نویسنده : راضیه مجدی نسب

با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا
می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا
لحظه هایی که در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا
چه غروری چه سرشکن سنگی
موجکوب است یا خیال شما
دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا
می شد اینجا نباشم اینک ‚ آه
بی تو موجم نمی برد زینجا
راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها
من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا
تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا
تو که گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها






نوع مطلب : اشعارعاشقانه،
برچسب ها :